۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه

شغل جدید

تقریبا یک هفته ای میشه که وارد شغل جدید شدم و دفترم رو باز کردم
اما اوضاع کار اینقدر خرابه که فقط خسته گیش برام مونده
خدا کنه اوضاع عوض شه وگرنه نمیدونم تکلیف ما با این همه هزینه ای
که کردیم چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر دلم برای روزای بیکاری و خوشیهای سال قبل تنگ شده کاش
اون روزا برمیگشتن...

۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه

در تاریخ 27آذر یعنی عید سعید غدیر خم رسما و شرعا و قانونا به مقام خواهر شوهر نائل گشتیم.

۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

تولدت مبارک مریمی

امروز را با رفیق همیشگی حنای مهربونم و تنی چند از رفقا به مناسبت

میلاد مبارکمان در شعبه جدید کافه ویونا بدون آنکه به یاد رفقایی باشیم

که تولد ما را فراموش کردند و حتی زحمت تبریک گفتن را هم به جان

نخریدند گذراندیم و یک تولد دیگر را هم جشن گرفتیم

با تشکر از همه آدمای با مرامی که هنوز مریم گلی رو فراموش نکردند

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

این روزا دست و دلم به هیچ کاری نمیره اینقدر کار سرم ریخته که نمیدونم از کجا شروع کنم؟
فکرشو بکنید یه دفعه به تمام چیزایی که میخوایی میرسی و نمیدونی خوشحال باشی یا ناراحت؟
خوشحال از اینکه به همه آرزوهات رسیدی و ناراحت ه چرا همه با هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه نه فرصت شادی برای هر کدوم داشتی نه فرصت داشتی که خودتو با این شرایط تطبیق بدی!
تازه بعد از یه عمر زندگی با عزت و آبرو باید تو خوابگاه زندگی کنم اونم تو شهر قم!!!!!!!!!!
هیچوقت خاطره یک شب زندگی تو خوابگاه رو فراموش نمیکنم. بدترین شب زندگیم بود!
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه شرایط این روزای منو

۱۳۸۷ مهر ۳, چهارشنبه

کارهای تکراری

چرا آدمها به راحتی کارهای تکراری شان را تکرار می کنند ؟ بعد به طور فجیعی سوتی می دهند اما هنوز سرشان را بالا نگاه می دارند ؟؟
...................
به حمید رضای عزیز : دوست من شعر قشنگی نوشتی اما ای کاش اینقدر تکراری نبود که من را یاد همین شهر در یکی از پستهای وبلاگ دوست قدیمی ام اندازد !! در همان پست کامنتی دقیقن با همین شعر دیده بودم ، تو هم نگاه کن شاید برایت اشنا باشد !! این پست را می گویم !!!
حتمن این شعر را خیلی دوست داری که هر جا برای اولین بار سر می زنی آن را کامنت می کنی ! شاید شده آی دی تو در دنیای وبلاگستان که با آن راحت تر شناخته می شوی !
بگذریم
فقط انگاری دنیا آنقدر کوچک است که بی هوا با کسانی تصادف می کنیم که انتظارش را نداریم
موفق باشی