۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

این روزا دست و دلم به هیچ کاری نمیره اینقدر کار سرم ریخته که نمیدونم از کجا شروع کنم؟
فکرشو بکنید یه دفعه به تمام چیزایی که میخوایی میرسی و نمیدونی خوشحال باشی یا ناراحت؟
خوشحال از اینکه به همه آرزوهات رسیدی و ناراحت ه چرا همه با هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه نه فرصت شادی برای هر کدوم داشتی نه فرصت داشتی که خودتو با این شرایط تطبیق بدی!
تازه بعد از یه عمر زندگی با عزت و آبرو باید تو خوابگاه زندگی کنم اونم تو شهر قم!!!!!!!!!!
هیچوقت خاطره یک شب زندگی تو خوابگاه رو فراموش نمیکنم. بدترین شب زندگیم بود!
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه شرایط این روزای منو

۱۳۸۷ مهر ۳, چهارشنبه

کارهای تکراری

چرا آدمها به راحتی کارهای تکراری شان را تکرار می کنند ؟ بعد به طور فجیعی سوتی می دهند اما هنوز سرشان را بالا نگاه می دارند ؟؟
...................
به حمید رضای عزیز : دوست من شعر قشنگی نوشتی اما ای کاش اینقدر تکراری نبود که من را یاد همین شهر در یکی از پستهای وبلاگ دوست قدیمی ام اندازد !! در همان پست کامنتی دقیقن با همین شعر دیده بودم ، تو هم نگاه کن شاید برایت اشنا باشد !! این پست را می گویم !!!
حتمن این شعر را خیلی دوست داری که هر جا برای اولین بار سر می زنی آن را کامنت می کنی ! شاید شده آی دی تو در دنیای وبلاگستان که با آن راحت تر شناخته می شوی !
بگذریم
فقط انگاری دنیا آنقدر کوچک است که بی هوا با کسانی تصادف می کنیم که انتظارش را نداریم
موفق باشی

۱۳۸۷ شهریور ۲۰, چهارشنبه

عنوان جدید ما

بعد از 3 سال تلاش و کوشش بالاخره توانستیم به عنوان دکتر خانوم نزدیک شویم و یک عنوان پوچ و مضحک دیگه هم به عناوین مبارک
بیفزاییم. به قول رفیقی عین مار چنبره زدیم رو هرچی عنوان و مدرکه!
ما که در طول عمر کثیفمان کار بیهوده زیاد کردیم اینم روش؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط این روزا جای یکی خیلی خالیه که میگفت آرزوش قبولی ما در
مقطع دکتراست.
چقدر دلم میخواست دنیا اینقدر برای ما بزرگ نمیشد و یه روزی باهاش
چشم تو چشم میشدم و میگفتم:رفیق نیمه راه نامرد من بدون تو به همه جا رسیدم بدون تو وکیل شدم بدون تو سر دفتر شدم بدون تو دکتر شدم
و شاید یه روزی هم بدون تو و با یکی غیر از تو طعم خوشبختی رو
بچشم اما تو بدون من چی شدی؟؟؟!!!!!!!!!

۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه

خب امروز اول شهریوره و مرداد هم تموم شد!
زنیکه فالگیر دروغگو!اینم از تیر و مرداد پس چی شد اون آقای م و ح
عزیز که استاد دانشگاهه و قرار بود با هم عروسی کنیم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
مریم گلی بیچاره من باید به تنهایی عادت کنی خوشگلم
دیگه همه چی تموم شد!یاد رمان صد سال تنهایی افتادم که به قول حنا جونی
وصف حال منه!!!!!!!!!!
و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک قرمز دچار آبی دریای بیکران
شود.
چه سرنوشت غم انگیزی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه

یواشکی های ماه رمضون

خوب بازم ماه رمضون داره میادو بازم روزه خوریهای منو حنا شروع میشه!
یادش بخیر چه حالی میداد کوچه...یوسف آباد(به دلیل مسائل امنیتی اسم کوچه رو نمیگم)
وای نمیدونین چه حالی داره یواشکی بستنی دایتی بخوری و پشت بندش یه رانی بزنی به
بدن!
تو فکر یه کشف جدیدم واه امسال...
لطفا اطلاعاتتون رو در اختیار ما بگذارید.
متشکر از تماس شما!!!!!!