امروز با دوستان رفتیم ناهار هانی و بعدشم توفیق اجباری شد که برای بار دوم چهل سالگی رو ببینم.آخه آدم فردای روزی که کلا رابطه قبلیشو تموم میکنه میره همونجایی که اولین بار با طرف رفته و هوارتا خاطره داره ازش و بعدشم میره چهل سالگی رو برای بار دوم میبینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///////
امروز کلا تو رویا بودم و فکر میکردم چی میشد اگه همه چی خو ب پیش میرفت و رویاهای من و تو یکی بود؟نمیدونم شاید آسمون به زمین میومد یا به قولی حلال محمد حرام میشد و حرامش حلال...
امروز کلا تو رویا بودم و فکر میکردم چی میشد اگه همه چی خو ب پیش میرفت و رویاهای من و تو یکی بود؟نمیدونم شاید آسمون به زمین میومد یا به قولی حلال محمد حرام میشد و حرامش حلال...