۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

توهم

آخه خداييش آدم نميدونه به بعضيا چي بگه...
ما رفتيم دور هم يه فالي گرفتيم واسه فان و خنده كه تا يه مدتي سوژه واسه خنده داشته باشيم اونوقت بعضيا قضيه رو جدي گرفتن!
طرف فالگيره بهش گفته دوست پسرت تا ماه آينده مياد خواستگاريت و به سرعت نامزد ميكنيد بعد امروز زنگ زده به من كه مريم گلي واسه نامزديم چي ميپوشي؟حنا دوستتم بيار از طرف من اونم دعوت!بعد من هنوز فكر ميكردم داره شوخي ميكنه با خنده گفتم نگران نباش جيگر من و حنا اماده ايم .بعدش برگشته ميگه به نظرت اگه بخوام فقط جوونارو دعوت كنم واسه نامزدي تو خونه ما 30 نفر جا ميشن يا بايد برم با همسايه ها صحبت كنم تو پاركينگ بگيريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
آخه من چي بگم به اين بشر...

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

فالگير

امروز مراسم فالگيري با شكوه هرچه تمام تر انجام شد و با حضور ده نفر از رفقا جيب خانوم فالگيرو حسابي پر كرديم.خداييش من داشتم حساب و كتاب ميكردم ديدم واقعا شغل پولساز و بي دردسريه.حساب كنيد ما ده نفر هركدوم 10000 تومان ميشه 100000تومان در 3 ساعت!
حالا ديگه ميدونم با كي عروسي ميكنم و خيالم راحته اما زمان مراسم رو گفت يه دفعه ديگه كه ده تا جمع شديم تو فال بعدي ميگه بايد مقدماتش فراهم بشه بعد!همينجا از شواليه هاي عزيز تقاضامند جهت اطلاع دقيق از زمان ازدواج بنده مرام بذارن بيان فال بگيرن .
در ضمن خونمون هم تا 6 يا 5 ماه ديگه تحويل ميگيريم و ماشينم رو هم شايد تا شهريور ماه عوض كنم.قابل توجه دوستاني كه ميخواستن من ماشينمو عوض كنم و اونايي كه منتظر مهموني خونه جديد ما بودن.
ولي در مورد يكي درست زد تو خال كه در 25 سالگي كلا گند زده به زندگي ما و همينجا ميگم مهندس نميدونم به روح اعتقاد داري يا نه اما تو روحت...
تازه در مورد دماخ مبارك هم گفت كه قصد عمل جراحي دارم اما ميترسم كه راست گفت و خداروشكر گفت دماخم خيلي خوب و خوشجل ميشه و ديگه هفته آينده به اخوي ميگم برام وقت دكتر بگيره.
در مورد بقيه مسائل هم چون خصوصي هستن نميتونم چيزي بگم فقط همين اندازه گفتم كه تحريك بشين بيان ده نفرو جور كنيم !
اما من موندم چرا در مورد اين آقاي خواستگار محترم كه مادر خانومي ما اينقدر عاشقشه و هزار تا ابر بالا سرش ساخته چيزي نگفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن ما دعوت شديم بريم باغ يكي از همكاران در روستاي آتشگاه كه واقعا زيباست و چند روز قبل هم رفتيم اونجا صفا اگه فال خواستين خبر بدين من رديف كنم ...

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

دموكراسي تو روز روشن

بالاخره پس از سه بار تلاش بي وقفه امروز من و حنا جوني دموكراسي تو روز روشن رو هم ديديم.خداييش بيخود نبود قسمت نميشد ببينيمش چون واقعا مزخرف بود و شايد بشه گفت مزخرفترين فيلمي بود كه تا حالا ديده بودم!

آخه خداييش آدم حرصش ميگيره وقتي قراره بري يه برنامه هيجان انگيز فالگيري داشته باشي برنامت كنسل بشه چون واسه دختر خانوم فالگير قراره خواستگار بياد بعد توفيق اجباري بشه كه بري سينما و اين فيلمو ببيني ...
كلا سر كار بوديم امروز...اما بيصبرانه منتظرم كه فيلم چهل سالگي رو ببينم ديوانه شم

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

بازم يه مصيبت ديگه

فعلا زندگي روي بدشوداره به من نشون ميده.بازم يه مصيبت ديگه وحيد 21 ساله ام هم رفت...
فقط ميخوام اين روزا تموم بشه.

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

امشب داشتم دفتر خاطراتمو مرور ميكردم:
ساعت 11:30 اسفند 84 آرش عزيزم رفته و من بدون آرش چه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساعت 4:10 لحظه تحويل سال 1386 من آرش رو از خدا خواستم.
ساعت 8:54 فروردين 86 فيلم ياد هندوستون كرده!
تير 86 چرا يادم نميره!
30مهر 86 دلم فقط تورو ميخواد...
28 آبان 86 بازم تولد بي تو...
حالا كمي مياييم جلوتر:
اول فروردين 87 فقط ارش ميتونه منو بفهمه
مرداد87 كاش دچار درد نسيان ميشدم...
ارديبهشت 87 دچار يعني عاشق...
امشب 13 خرداد89 آرش بعد از اين همه سال برگشته!
من بايد چيكار كنم خدايا؟چرا حالا؟چرا اينجوري؟
آيا من بايد برم بشم عشق قديمي و پنهاني و به اين فكر نكنم كه زني تو زندگيشه كه وقتي من بودم اومد؟
خدايا امشب نميدونم چرا اينجوري جواب اينهمه انتظارو دادي؟حالا كه ديگه منتظرش نبودم؟حالا كه يكي ديگه جاشو گرفته؟
ديگه دلم نميخواست برگردم به اون رابطه اما چه كنم كه نشد !من يه بار ديگه از اول با يكي ديگه شروع كرده بودم و ديگه فراموشش كرده بودم اما وقتي عشق دوم تورو ميزنه تو ديوار چاره اي جز برگشتن سر جاي اولت نداري...
سر راه برگشتنت آيينه ميكارم
گلدوناي دلتنگو رو پله ميذارم
لحظه هاي بي قصه رو طاقت ندارم
چشم من به راه عشقه      رفتنت گناه عشقه              اون روي سياه عشقه    ماه من          ماه من تو چاه عشقه
يادمه اون شب كه رفتي   چشمو بستم
شيشه عمر جوونيمو شكستم
تا به تو پيغام دلجويي فرستم
اسمتو با شيشه كندم رو دستم
درد اومد     داد اومد     دلبر شياد اومد
اما من دل برنداشتم
غير تو دلبر نداشتم
حال اول درد عشقه   ماه من
كاري با آخر نداشتم...
نه من اين بار ديگه توان از نو شروع كردنو ندارم ديگه توان دلبستنو دل كندنو ندارم پس برميگردم سر جاي اولم...